افرادی که عزت نفس پایینی دارند این ۱۰ رفتار را انجام می دهند

 

 

” Low Self Esteem “

 

عزت نفس چیز پیچیده‌ای است. شناسایی فردی که عزت نفس دارد آسان است، اما گاهی تشخیص کمبود عزت نفس دشوار می‌شود.

به گزارش روزیاتو، افرادی که با کمبود عزت نفس دست و پنجه نرم می‌کنند، اغلب برای سرپوش گذاشتن روی این حس به رفتار‌های خاصی متوسل می‌شوند. ممکن است که سعی کنند با برخی اقدامات بیش از حد، سعی کنند ارزشمندی‌شان را به خود و دیگران اثبات کنند. این اقدامات می‌توانند شامل تلاش‌ بیش از حد برای نشان دادن موفقیت‌ها یا قابلیت‌ها باشند.

شناسایی این رفتار‌ها می‌تواند به شما در درک بهتر اطرافیان و شاید حتی خودتان کمک کند. در ادامه، ۱۰ نشانه آشکار از اقدامات جبرانی افراطی به دلیل کمبود عزت نفس آمده است .

۱) تلاش بیش از حد برای موفق شدن

بسیاری از ما در زندگی خود با فردی مواجه شده‌ایم که به نظر می‌رسد در تلاشی بی پایان برای دستیابی به موفقیت است. این افراد، کسانی هستند که همیشه سرشان شلوغ است، همیشه پروژه‌های جدیدی را انجام داده و به ندرت به چیزی نه می‌گویند.

این رفتار، اغلب ریشه در احساس عمیق بی کفایتی دارد. افرادی با کمبود عزت نفس، به دلیل نیاز به اثبات ارزش خود، نه فقط به دیگران، بلکه به خودشان، تلاش بیش از حدی برای موفق شدن می‌کنند.

این افراد، اغلب سعی می‌کنند احساس ارزش پایین خود را با تلاش مداوم برای کسب تأیید و اعتبار خارجی جبران کنند. عزت نفس آن‌ها به دستاورد‌هایشان گره خورده است؛ بنابراین احساس می‌کنند که مجبورند همیشه موفق شوند.

۲) کمال‌گرایی

بسیاری از ما کمی کمال‌گرایی در وجودمان داریم.

کمال‌گرایی، ارتباط تنگاتنگی با عزت نفس دارد. وقتی که احساس ارزشمندی زیادی نداشته باشید، بیشتر به کوچک‌ترین جزئیات فکر خواهید کرد و همیشه می‌خواهید اطمینان پیدا کنید که همه چیز «درست است».

در واقع، کمال‌گرایی تلاشی برای جبران احساس بی کفایتی است. اگر همه چیز عالی باشد، پس جایی برای انتقاد یا شکست وجود ندارد؛ دو عاملی که می‌توانند به صورت قابل توجهی بر عزت نفس تأثیر بگذارند.

ترک عادت کمال‌گرایی می‌تواند سخت باشد، زیرا اغلب به عنوان یک ویژگی مثبت دیده می‌شود. اما زمانی که ریشه در کمبود عزت نفس دارد، بی شک ضررش بیشتر از فواید آن خواهد بود.

۳) جلب توجه

همه ما افرادی را دیده‌ایم که دائماً به دنبال بودن در کانون توجهات و دریافت تأیید از دیگران هستند. به راحتی می‌توان به چنین افرادی برچسب توجه‌طلب زد. اما مسأله اساسی، اغلب عمیق‌تر است.

اصول روانشناسی نشان داده‌اند که رفتار توجه‌طلبانه، اغلب نشانه‌ای از کمبود عزت نفس است. ممکن است که این افراد احساس نامرئی بودن یا بی اهمیتی کنند و به همین دلیل، سعی می‌کنند تا حد ممکن این احساس را با دریافت توجه و تأیید اطرافیانشان سرکوب کنند.

این نیاز به توجه می‌تواند به روش‌های مختلفی آشکار شود؛ از فعالیت بیش از حد در رسانه‌های اجتماعی تا نمایش دراماتیک احساسات خود. این‌ها نشانه‌های آشکاری برای کسب تأیید هستند.

۴) رفتار مردم‌پسند

تلاش بیش از اندازه برای خشنود کردن دیگران، یکی دیگر از رفتار‌های رایج افرادی است که با کمبود عزت نفس دست و پنجه نرم می‌کنند. این افراد، اغلب با همه چیز و هر کسی موافقت می‌کنند. ممکن است که آن‌ها وظایفی بیش از حد توان خود را برعهده گیرند، برنامه‌های خود را تا حد زیادی پر کرده و زمانی برای خود باقی نگذارند.

چرا؟ زیرا نه گفتن خطر طرد شدن را به همراه دارد و برای کسی که دارای عزت نفس پایینی است، طرد شدن می‌تواند یادآور دردناکی از احساس درونی بی ارزشی و بی کفایتی او باشد.

افراد با عزت نفس پایین، اغلب احساس ناراحتی و خستگی می‌کنند. چرا که به طور مداوم نیاز‌های خود را به خاطر دیگران نادیده گرفته‌اند. این یک چرخه مخرب است که بدون خودآگاهی و عزت نفس، به سختی می‌توان از آن خارج شد.

۵) حالت تدافعی

آیا تا به حال با کسی مواجه شده‌اید که حتی به کوچکترین انتقاد یا پیشنهادی واکنش تدافعی نشان می‌دهد؟ این رفتار می‌تواند نشانه‌ای از عزت نفس پایین باشد. افرادی که دائماً احساس نیاز به دفاع از اعمال یا تصمیمات خود را دارند، اغلب این کار را انجام می‌دهند، زیرا درباره ارزشمندی خود اطمینان کافی ندارند.

آن‌ها هر شکلی از بازخورد را به عنوان حمله به شخصیت خود تفسیر می‌کنند که باعث می‌شود واکنش تدافعی از خود نشان دهند. این حالت تدافعی، در واقع فقط یک مکانیسم محافظتی است؛ راهی برای محافظت از خود در برابر تهدید‌هایی که به عنوان حمله به اعتماد به نفس آن‌ها تلقی می‌شوند.

۶) مراقبت نکردن از خود

هنگامی که افراد عزت نفس پایینی دارند، ممکن است در تعیین حد و مرز‌هایی برای کمک به دیگران با مشکل مواجه شوند.

آن‌ها کار‌های زیادی برای دیگران انجام می‌دهند، اما فراموش می‌کنند که از خود مراقبت کنند. ممکن است که وعده‌های غذایی خود را فراموش کنند یا نیاز‌های سلامت روانشان را نادیده بگیرند. انگار که خودشان را تنبیه کرده و معتقدند که سزاوار مراقبت و توجه نیستند.

داشتن مرز‌های سالم، یعنی دانستن این که چه چیزی خوب است و چه چیزی خوب نیست، بخش مهمی از مراقبت از خود محسوب می‌شود. اگر کسی که عزت نفس پایینی دارد، از خود مراقبت نکند، ممکن است منجر به بروز احساسات بدتری در او شود.

این رفتار، چرخه‌ای ایجاد می‌کند که در آن، افراد از مراقبت از خود غافل می‌شوند.

۷) مقایسه مداوم خود با دیگران

وقتی همیشه خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم، یعنی دچار مشکل در تشخیص ارزش خود هستیم.

بسیاری از افراد، دائماً زندگی خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. آن‌ها در رسانه‌های اجتماعی می‌چرخند و واقعیت‌های زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه می‌کنند. این افراد احساس می‌کنند که همه به دستاورد‌های بیشتری رسیده‌اند و زندگی شادتری دارند.

این مقایسه دائمی یک رفتار رایج در بین کسانی است که عزت نفس کمی دارند. آن‌ها دیگران را ذاتاً بهتر یا سزاوارتر می‌دانند که می‌تواند کاملاً مخرب باشد.

۸) عذرخواهی بیش از حد

آیا تا به حال کسی را دیده‌اید که برای همه چیز عذرخواهی می‌کند، حتی زمانی که به وضوح تقصیر او نیست؟ این رفتار می‌تواند نشانه‌ای از عزت نفس پایین باشد. این افراد احساس می‌کنند که همیشه در اشتباه یا سربار دیگران هستند.

عذرخواهی بیش از حد می‌تواند راهی برای کسب اطمینان باشد. انگار که می‌گویند: «می‌دانم که اشتباه کرده‌ام، اما آیا هنوز مرا قبول داری؟»

این درخواستی است برای تأیید ارزش آن‌ها علیرغم عزت نفس پایینشان.

۹) خود تخریبی

مهمترین نکته در نشانه‌های کمبود عزت نفس این است که می‌تواند منجر به خود تخریبی شود.

کسانی که احساس بی ارزشی می‌کنند، اغلب باور ندارند که سزاوار موفقیت یا خوشبختی هستند و همین امر باعث می‌شود که به صورت ناخودآگاه تلاش‌های خود را نادیده بگیرند.

خود تخریبی می‌تواند به طرق مختلفی ظاهر شود، از اهمال‌کاری و کمال‌گرایی تا درگیر شدن با روابط و عادات ناسالم. این یک چرخه مخرب است که به احساس بی ارزشی افراد دامن می‌زند.

۱۰) اعتماد به نفس اغراق‌آمیز

جالب است بدانید که اعتماد به نفس بیش از حد می‌تواند نشانه‌ای از کمبود عزت نفس در برخی افراد باشد.

وقتی کسی نسبت به خودش احساس خوبی ندارد، ممکن است در ظاهر با اعتماد به نفس بیش از حد رفتار کرده و احساس واقعی خود را سرکوب کند.

این رفتار، اغلب با نیاز مداوم به تأیید اعتبار خارجی مرتبط است. این افراد، به دنبال تأیید دیگران به عنوان راهی برای پر کردن خلأ ناشی از احساس بی کفایتی خود هستند.

 

منبع : عصرایران

 

منتخب عکسهای قدیمی شهر قم

این مجموعه عکس های بی نظیر به دستور ناصر الدین شاه قاجار توسط عکاسان دربار و از اقصی نقاط ایران ثبت شده و در مجموعه ای بنام #گلستان گردآوری شده است .

این پست مجموعه منتخبی از عکسهای ثبت شده از صحن و سرا و گنبد حضرت معصومه سلام الله علیها و دورنمای شهر قم است .

 

قدیمی ترین عکس گنبد امام رضا

منتخب عکسهای قدیمی مشهد

این مجموعه عکس های بی نظیر به دستور ناصر الدین شاه قاجار توسط عکاسان دربار و از اقصی نقاط ایران ثبت شده و در مجموعه ای بنام #گلستان گردآوری شده است .

این پست مجموعه منتخبی از عکسهای ثبت شده از صحن و سرا و گنبد بارگاه امام رضا علیه السلام ، مسجد گوهرشاد و دورنمای شهر مشهد  است .

 

 

سفرنامه من به کیش ….

سفرنامه به کیش تیر ماه 1401

آخرین بار که رفتم #کیش سال 1385 بود … 16 سال بود که کیش نرفته بودم ….. خیلی تغییر کرده بود جزیره ای با چند مرکز خرید محدود تبدیل شده بود به یک #جزیره با تعداد زیادی #مرکز_خرید و مراکز تفریحی مختلف و کلی هتل در حال ساخت و نیمه کاره … با #تور رفتیم و سعی کردم هتلی پیدا کنم که نهار هم داشته باشه اقلا یکی از دغدغه ها یعنی نهار رو حذف کردیم  …. جمعه صبح ساعت 10 با هواپیمای مک دانل داگلاس قدیمی #کیش_ایر راه افتادیم و یکساعت و نیم توی راه بودیم و 11 و نیم رسیدیم تا برسیم هتل شد 12  قبلش هماهنگ کرده بودم که زودتر اتاق رو بدن … اکی رو گرفته بودم و خیالم راحت بود ولی بدقولی کردند و 2 و نیم اتاق رو تحویل دادن دو ساعت و نیم وقتمون تلف شد …. اسپیلیت چکه میکرد !!! زنگ زدیم آمدند به اصطلاح درست کردند !! ما هم دیگه تا آخرین روز بیخیالش شدیم و با چکه هاش ساختیم … شیر حمام شکسته بود گفتیم آمدند عوض کردند!

بعد از استراحت رفتم گشت و گذار …. با خودم مقابله میکردم که خرید نکنم ولی با دیدن شکلات ها شکست خوردم و مقدار زیادی شکلات خریدم …. به هیچ عنوان از قیمت های تهران خبر نداشتم … اهل خرید نیستم…

به جز یک قلم جنس به اسم GBL GO3   که یک اسپیکر هست و حدود 3 هفته پیش برای رییسم از پاساژ پایتخت میرداماد خریده بودم 990 هزار تومن از قیمت هیچ کالای دیگری اطلاع نداشتم …. عین همین اسپیکر را از دو جا در کیش قیمت کردم یکی گفت یک میلیون و سیصد یکی گفت یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومن !!! از قیمت های وحشتناک کیش همون شب اول شوکه شدم … شب رفتم #بازار_عرب_ها قیمت ها متعادل تر بود باز هم میگم از قیمت های لباس تهران اصلا خبر ندارم …. گفتم چون واقعا حوصله خرید تو تهران ندارم از همینجا هر چی لازم داشته باشم تهیه میکنم فوقش گرون تر باشه عیب نداره چون واقعا تهران وقت خرید ندارم …. راننده گفت یک مرکز خرید هم هست به اسم #مرکز_خرید_پاندا که قیمت ها بهتره … اونجا هم رفتیم … جنس های درجه چند ولی با قیمت پایین تر نسبت به بقیه جاها تو جزیره

روز سوم صبح رفتم لب آب … هیچ کس نبود و آب بر خلاف هوا خنک و دلچسب بود زهرماریش فقط دو سه تا نیمچه کشتی داغون تفریحی بودن که گازوییلی بودن و با گاز دادن کلی دود میکردن …. روز آخر متصدی گردش گری هتل رو دیدم برگه ای داد دستم لیستی از تفریحات کیش …. کاش زودتر میدیدم …. همون موقع #آکواریوم رو گرفتیم … 140 تومن بود که با تخفیف شد 120 تومن … رفتیم سمت اسکله پشت #پاساژ_ونوس  یک نیمچه کشتی خیلی قدیمی که طبقه پایین اون پنجره پنجره هست و نیم ساعت میره جلو تر از ساحل و ما میتونیم با رفتن به طبقه پایین کشتی ماهی هایی که از کنار پنجره رد میشن رو نگاه کنیم …. روز آخر بود و ساعت 7 هم با هواپیمای ایرباس  A319  #هواپیمایی_معراج برگشتیم …. خلبان هم خانم احمدی بودن که پس از فرود روی باند مهرآباد کلی از طرف خانم های هواپیما تشویق شدن ….

توصیه :

اگر عین من ذهنیت 15 – 20 سال پیش کیش رو دارید برای خرید کلا این ذهنیت رو پاک کنید

اصلا فکر خرید گوشی در کیش رو نکنید …. کلا چند مغازه هست در دو پاساژ مختلف که اکثرا آیفون دارن یا گوشی های مدل پایین سامسونگ و متفرقه …. برندی مثل نوکیا رو اصلا در کیش ندیدم !!

به هیچ وجه تاکسی سفید ها رو که بی سیمی هستند سوار نشید …. در رو باز کنید ببندید باید 40 هزار تومن بدید …. سعی کنید از تاکسی اینترنتی استفاده کنید …. قیمتش خیلی بهتره ….

هر چی مغازه شیک تر و ترو تمیز تر ، قیمتاش بالاتر حتی اگر آشغال توش بفروشن

#پاساژ_در_کیش زیاده و به هیچ عنوان هیچ کنترلی روی قیمت ها نیست … نمونه ادکلنی که درتهران حدود 800 تومن هست اونجا قیمت گرفتم یک میلیون و هفتصد !!!!!!!!! هر کسی برای خودش یک چیزی میپرونه ….

سال 83 یک آبمیوه گیری BLACK AND DECKER اصل انگلستان از اونجا آوردم هنوز داره کار میکنه هر چی گشتم لنگش رو پیدا نکردم … بازار پر شده از آشغال های چینی ….

یکی پیشنهاد کرد ماشین اجاره کنیم … نیسان جوک روزی 800 و نیسان ایکس تریل روزی یک میلیون و دویست بود که تخفیف هم میدادن ولی ما اینکار و نکردیم …. کلاهبرداری توش زیاده و کلا به صرفه نیست به صرفه ترین راه همون تاکسی اینترنتی هست …

#اجاره_روزانه_موتور هم 400 بود که من اجاره نکردم چون یکی میگفت اگر بزاری یک جا بیان باطریش رو ببرن باید 10 میلیون تومن خسارت بدی ( توی کیش فقط موتور برقی داریم و بنزینی ممنوعه ) ساعتی هم اجارش 150 بود که واقعا خنده دار بود !!! یکی 150 بده یکساعت موتور اجاره کنه !!!!

کلا خوش گذشت شما هم اگر رفتید کیش بهتون خوش بگذره ….

رژیم غذایی ویژه برای سلامت مردان

 

فرقی ندارد که یک مرد ۲۵ ساله باشید یا ۴۵ ساله، در هر شرایطی داشتن یک رژیم غذایی غنی از مواد مغذی برای سالم ماندن، لاغری و حفظ قدرت مهم است. این بسیار مهم است که مردان خوراکی‌های مناسب برای سلامت خود را مصرف کنند. طبق انجمن قلب آمریکا (AHA)، مردانی که از وعده غذایی صبحگاهی صرف نظر می‌کنند، در مقایسه با مردانی که این کار را نمی‌کنند، ۲۷ ٪ بیشتر در معرض حمله قلبی یا مرگ بر اثر بیماری قلبی قرار دارند.

به گزارش سرویس خواندنی‌های انتخاب، برخی خوراکی‌ها می‌توانند در حفظ سلامت مردان نقشی پررنگ ایفا کنند، این خوراکی‌ها می‌توانند شامل میوه‌ها و سبزیجات یا انواع گوشت باشد، شاید تصور کنید توجه به غذا چندان مهم نیست، اما اگر بدانید با مصرف برخی خوراکی‌ها می‌توانید از انواع سرطان یا بیماری‌های خطرناک مردانه پیشگیری کنید چطور؟

 

گوجه فرنگی

طبق یک مطالعه اپیدمیولوژی سرطان، نشانگر‌های زیستی و پیشگیری از سرطان پروستات در مردانی که هر هفته بیش از ۱۰ وعده گوجه فرنگی می‌خورند، ۱۸ درصد کمتر از مردان دیگری است که چنین الگوی تغذیه‌ای ندارند. همه این‌ها به لطف میزان بالای لیکوپن است، یک آنتی اکسیدان که با سموم مقابله و از DNA در برابر آسیب سلولی حفاظت می‌کند.

سبزیجات سبز رنگ

سبزیجات سبز رنگ سرشار از مواد شیمیایی و مواد مغذی مقابله با بیماری‌هایی ناشی از رشد سلول‌های سرطانی هستند. اسفناج، کلم پیچ، کاهو و دیگر سبزیجات سبز، مسیر تشکیل این نوع سلول‌های خطرناک را مسدود می‌کنند.

 

فلفل دلمه‌ای قرمز

ثابت شده است که لیکوپن، یک ماده مغذی گیاهی است که رنگ قرمز آن به میوه‌ها و سبزیجات منتقل می‌شود، این ماده، به کاهش خطر ابتلا به سرطان پروستات کمک می‌کند. برای استفاده از مزایای آن، چند بار در هفته سبزیجاتی مانند فلفل دلمه‌ای را به رژیم غذایی خود اضافه کنید. لیکوپن حاصل از غذایی که با کمی چربی پخته می‌شود بهتر از غذا‌های خام بدون چربی در بدن جذب می‌شود.

 

زنجبیل

زنجبیل همراه با جینجرول، یک ترکیب مهارکننده سرطان دارد. این امر به ویژه در دفع سرطان روده بزرگ موثر است.

 

گل کلم

سبزیجات سفید، سرشار از ترکیبی به نام ایندول-۳-کاربینول هستند، که نشان داده شده است DNA شما را ترمیم و سرطان را خنثی می‌کند، بنابراین یک گزینه فوق العاده مثبت برای سلامت مردان محسوب می‌شود.

 

 

عدس

یک مطالعه در مجله Cancer Causes & Control نشان داد که مصرف زیاد حبوبات (به ویژه عدس) قدرت کاهش خطر سرطان در معده، دستگاه گوارش و سیستم تنفسی را داراست.

 

گردو

گردو نه تنها می‌تواند به مبارزه با هوس‌های غذایی چرب کمک کند، بلکه می‌تواند سلول‌های سرطانی را نیز دفع کند. گردو حاوی گاما توکوفرول است، ویتامینی که بدون تأثیر بر سلول‌های غیر سرطانی، فعالیت آنزیم ضروری برای رشد سرطان را متوقف می‌کند. آن‌ها همچنین به عنوان یکی از بهترین منابع غذایی اسید‌های چرب امگا ۳ ضد التهاب شناخته شده اند، بنابراین گردو برای قلب نیز مفید است.

 

روغن زیتون

اولین المپیک‌های جهان در حدود سال ۷۷۶ قبل از میلاد، به برنده هیا خود کوزه‌های روغن زیتون پاداش می‌دادند و امروز متخصصان بهداشت، مصرف منظم این “طلای مایع” را به همان اندازه ارزشمند می‌دانند. مصرف منظم روغن زیتون بکر در کنار رژیم غذایی مدیترانه ای، با کاهش خطر بروز سرطان، بیماری‌های قلبی و سایر مشکلات مرتبط با چاقی و همچنین خطر سکته مغزی همراه است.

 

ماست

ماست، منبع پروتئین و یک قاتل سرطان است. مطالعه‌ای که در مجله تغذیه بالینی آمریکا منتشر شده است، نشان داد که مصرف دائم ماست ممکن است خطر ابتلا به سرطان مثانه را کاهش دهد.

 

 

شاهی

مطالعه‌ای که اخیرا در مجله Diabetes Care منتشر شد، نشان داد افرادی که علاوه بر میوه، سبزیجات برگ دار بیشتری می‌خورند، کمتر به دیابت نوع ۲ مبتلا می‌شوند. احتمال زیادی وجود دارد که مردانی که شاهی می‌خورند برای مقابله با سرطان مقاوم‌تر باشند.

 

سیر

یک مطالعه در ژورنال تحقیقات سرطان ژاپن نشان داد که مصرف مکرر سیر می‌تواند مردان را از سرطان مری و سرطان معده محافظت کند.

 

گیلاس

طبق مطالعه‌ای که در مجله علوم دارویی ایالات متحده منتشر شده است، گیلاس می‌تواند خطر سرطان و همچنین سایر بیماری‌های مزمن را به حداقل برساند. آن‌ها همچنین غنی از آنتوسیانین، مواد شیمیایی گیاهی پاک کننده عروق هستند، این نه تنها به شما در حفظ سلامتی کمک می‌کند، بلکه بر جریان خون نیز تأثیر مستقیم دارد.

 

کلم

کلم مملو از ترکیبات ضد سرطان ایندول و ایزوتیوسیانات‌ها است. با افزودن کلم به سالاد‌ها سلامتی خود را افزایش دهید و از سرطان پیشگیری کنید

 

نخود سبز

یک مطالعه در Pharmacognosy Review نشان می‌دهد که نخود سبز به علت دارا بودن آپیژنین، هیدروکسی بنزوئیک، هیدروکسی سینامیک، لوتئولین و کوئرستین می‌تواند به مبارزه با سرطان کمک کند.

 

هندوانه

هندوانه شامل لیکوپن است که از مردان در برابر سرطان پروستات محافظت می‌کند و همین ویژگی است که هندوانه را به یک غذای فوق العاده تبدیل می‌کند که مردان باید تا آنجا که می‌توانند در رژیم‌های غذایی معمول خود قرار دهند، افزون بر این ها، هندوانه یکی از غنی‌ترین منابع طبیعی ال سیترولین است، یک اسید آمینه که می‌تواند به مضکلات سلامت چنسی مردان نیز کمک کند.

 

خرمالو

خرمالو میوه محبوب بیشتر مردم نیست، اما عصاره خرمالو به شدت از رشد سلول‌های لوسمی لنفاوی انسان جلوگیری می‌کند و همچنین باعث مرگ سلول‌های سرطانی می‌شود.

 

پیاز قرمز

طبق گفته محققان دانشگاه گلف، پیاز قرمز حاوی یک دوز جامد کوئرستین و آنتوسیانین است که می‌تواند با سرطان روده بزرگ مقابله کند. پیاز مسیر‌هایی را فعال می‌کند که سلول‌های سرطانی را به مرگ سلولی ترغیب می‌کند. آن‌ها محیط نامطلوبی را برای سلول‌های سرطانی ایجاد می‌کنند و ارتباط بین سلول‌های سرطانی را که مانع رشد می‌شود، مختل می‌کنند.

 

 

 

بادام

یک مطالعه در ژورنال Cancer Letters نشان داد که مغز‌های شیرین بادام می‌توانند خطر سرطان روده بزرگ را کاهش دهند.

 

 

انگور

یک مطالعه در ژورنال تغذیه ایالات متحده نشان می‌دهد که انگور توانایی مقابله با انواع سرطان‌ها را داراست، این موضوع با سرطان‌های مرتبط با مردان نیز مرتبط است.

 

سیب

هر ماده غذایی حاوی آنتی اکسیدان می‌تواند از غذا‌های فوق العاده ضد سرطان باشد و سیب میوه‌ای است که ثابت شده دارای آنتی اکسیدان زیادی است، بنابراین شاید جمله قدیمی «یک سیب در روز شما را از پزشک بی نیاز می‌کند» درست باشد.

 

کلم بروکسل

کلم بروکلی همراه با مواد مغذی ضروری، مانند سولفورافان، برای حفظ فرم بدن شما است. مطالعه‌ای که توسط گروه داروسازی در دانشگاه بولونیا در ایتالیا انجام شده است، نشان داده است که سولفورافان در واقع به عنوان یک “ماده درمانی” بر روی سلول‌های سرطانی به مبارزه با سرطان کمک می‌کند.

فلفل تند

فلفل چیلی نه تنها می‌تواند سوخت و ساز بدن را تقویت کرده و به غذا‌های مورد علاقه شما بدون کالری عطر و طعم اضافه کند، بلکه غنی از یک عامل مبارزه با عفونت به نام بتاکاروتن است. یک گزارش مجله انجمن اورولوژی کانادا نشان داد که فلفل تند دارای خواص ضد سرطان پروستات است.

لوبیا

مایک روسل، دکترای مشاور تغذیه در روچستر، نیویورک، و بنیانگذار مکمل مغز نوتئین می‌گوید: «فیبر نه تنها برای کمک به کنترل قند خون و اشتها مهم است، بلکه خطر ابتلا به سرطان روده بزرگ را نیز کاهش می‌دهد.»

 

گریپ فروت

یک گریپ فروت در روز می‌تواند خطر ابتلا به سرطان ریه را تا ۵۰ درصد کاهش دهد. گریپ فروت حاوی نارینگین است که ممکن است به کاهش سطح آنزیم‌های سرطانزا کمک کند.

 

زردچوبه

طبق اطلاعات انجمن سرطان آمریکا، کورکومین موجود در زردچوبه در چندین مسیر مهم مولکولی دخالت در توسعه، رشد و گسترش سرطان تداخل می‌کند و حتی نشان داده می‌شود سلول‌های سرطانی را از بین می‌برد.

 

 

” این نوشته برگرفته از سایت خبری انتخاب می باشد ”

 

یاد تهران بی گرانی بخیر … نوشته ای از استاد سعید نفیسی

سعید نفیسی یک سال پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه به دنیا آمد، پدرش، مشهور به ناظم‌الاطبا، طبیب اندرونی ناصرالدین‌شاه و بعد مظفرالدین‌شاه بود، خودش در جوانی برای تحصیل به اروپا رفت و وقتی برگشت شد تاریخ‌نگار و ادیب و شاعر و خلاصه چهره‌ای که نامش برای همیشه در تاریخ این سرزمین ماندگار شد. در تابستان سال ۱۳۳۴ خورشیدی اما انگار حسابی دلش برای روزگار قدیم تنگ شده بود، روزگار ناصری یا همان شاه شهید که تبعات سلطنتش تا پیش از مشروطه ادامه داشت و مردم همچنان از برکاتش منتفع می‌شدند. نفیسی دوره ناصری را دوره فراوانی و ارزانی می‌دانست و معتقد بود پس از مشروطه اوضاع اقتصادی سال به سال دریغ از پارسال شده است. او در روایتی از دوران کودکی و جوانی و نوجوانی‌اش در مجله خواندنیها، (شماره ۸۶، سال پانزده، سه‌شنبه ۲۷ تیر ۱۳۳۴) با شرح جزئیات نوشت که چرا این‌طور فکر می‌کند، ضمن این‌که وقتی سر درد دلش باز شد جزئیات بیش‌تری را هم از اواخر دوران قاجار بیان کرد؛ از قیمت تک تک کالاها گرفته تا نوع لباس مردم، آرایش خانم‌ها و…

 

روایت نفیسی را در پی می‌خوانید:

تا سی سال پیش [۱۳۰۴ خورشیدی] هنوز مردمی در ایران بودند که جوانی خود را در دوره ناصرالدین‌شاه گذرانده بودند و او را همیشه به نیکی یاد می‌کردند و «شاه شهید» خطاب می‌کردند.

این دلبستگی مفرط و احترام فوق‌العاده‌ای که مردم آن روزگار نسبت به ناصرالدین‌شاه داشتند به واسطه آن بود که در دوره او در رفاه و آسایش و ارزانی فوق‌العاده زندگی کرده بودند.

برای این‌که نمونه‌ای از ارزانی زندگی آن دوره در دست خوانندگان باشد همین اندازه توضیح می‌دهم که در سال ۱۲۸۸ قمری شاه سفری به عتبات کرد و اتفاقا در آن سال وبا آمد و خشکسالی شد و قحطی در طهران روی داد و در نتیجه خشکسالی و قحطی نان در طهران به یک من یک قران رسید یعنی هجده برابر ارزان‌تر از امروز و این منتهای ترقی بهای نان در آن دوره سی ساله سلطنت او بود.

با همه این‌که مردم از او دل‌خوش بودند و همیشه او را به نیکی یاد می‌کردند از این گرانی طاقت‌فرسا به تنگ آمدند و حتی تصنیفی در این زمینه ساختند که در میان خود می‌خواندند و یک بند آن این بود:

شاه کج‌کُلا رفته کربلا

نان شده گران، یک من یک قران

در دوره کودکی ما این ارزانی تا پیش از مشروطه بود. پدرم مرحوم دکتر علی‌اکبر نفیسی ناظم‌الاطبا طبیب اندرون ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه و جزو اطبای حضور و یکی از مشاهیر پزشکان طهران بود. در نتیجه سی سال خدمتی که شبانه‌روز در سفر و حضر به دربار سلطنت کرده بود پیش از مشروطه سالی ششصد تومان حقوق می‌گرفت.

در آن زمان معمول بود خرج و دخل هر ناحیه از ایران حساب جداگانه داشت و هر ناحیه‌ای سپرده به یک تن از ماموران عالی‌رتبه مالیه بود که به او مستوفی می‌گفتند و او عایدات را جمع می‌کرد و مخارج را می‌پرداخت. کسانی که از دولت حقوق می‌گرفتند در آخر هر سال حواله حقوق یک‌ساله گذشته خود را از مستوفی می‌گرفتند و یا به محل نزد مرد امینی می‌فرستادند که از ماموران محلی دریافت کند و برای او بفرستد و به حساب مرکز بگذارد و یا این‌که آن حواله حقوق را که «برات» می‌گفتند پیش یکی از صرافان متنفذ و معتبر بازار طهران می‌برد و مبلغی منفعت از آن کم می‌کرد و او بقیه را نقد می‌پرداخت و آن مبلغ را وصول می‌کرد.

سالی ششصد تومان حقوق پدرم حواله اصفهان بود و هرساله که حواله آن صادر می‌شد با این تشریفات بیش از سالی پانصد تومان به او نمی‌رسید. پیش از مشروطه با همین سالی پانصد تومان یک درشکه با دو اسب و سه اسب سواری و یک الاغ سواری برای ما بچه‌ها و حمام سرخانه و قهوه‌خانه و آبدارخانه مفصل را اداره می‌کرد و خانواده خود را که عبارت از زن و پنج فرزند بود در کمال رفاه نگاه می‌داشت و در اندرون ما گذشته از این‌که هرکدام از بچه‌ها دایه‌ای داشتند که آن‌ها را شیر داده بود و برخی از آن‌ها دیگر از خانه ما بیرون نرفته بودند، مادرم چهار خدمتکار زنانه داشت و پدرم یک قهوه‌چی، یک ناظر، یک متر [!] یک درشکه‌چی، یک دواساز، یک پادوی دواخانه، یک نوکر دیگر برای آب و جاروب کردن با یک باغبان، یک حمامی (تون‌تاب) و لَله‌ای که مامور مراقبت از ما و بردن و آوردن از مدرسه بود در خدمت خود داشت و بدین ترتیب با همین سالی پانصد تومان بیست و پنج شش تن در کمال خوبی زندگی می‌کردند.

این‌که هنوز عده کثیری از مردم سال‌خورده ایران حکومت مشروطه را نفرین می‌کنند برای این است که نحوست این کار زندگی مادی مردم را فراگرفت و از آن روز تاکنون مرتبا بالا می‌رود و شاید به این زودی‌ها امید پایین رفتن هم نباشد. درست است که در همه جای دنیا زندگی ترقی کرده است اما به جرأت می‌توان گفت در ایران از همه جا بیش‌تر تناسب از میان رفته است.

از زمانی که مرا برای تحصیل به اروپا فرستادند ماهی دویست‌وپنجاه فرانک مخارج مرا از طهران روانه می‌کردند و به همان شرایطی که من در آن زمان در اروپا تحصیل کرده‌ام اگر کسی بخواهد جوانی را در آن‌جا نگاه دارد کمتر از سی هزار فرانک خرج نخواهد کرد. در آن زمان ۲۵۰ فرانک ۲۵ تومان می‌شد و امروز ۳۴۰۵ ریال می‌شود.

در آغاز جوانی که پس از ختم تحصیل وارد زندگی شدم و برخی ضروریات را خود تهیه کردم جوان خوش‌لباس مشکل‌پسندی بودم، بهترین کفش‌های انگلیسی را از لاله‌زار جفتی چهار تومان می‌خریدم و بهترین خیاط لاله‌زار یک دست لباس را برای من هشت تومان می‌دوخت. یک کورس درشکه یک قران و اجرت سر و صورت در گران‌ترین سلمانی‌های تهران دو قران بود. یک شماره روزنامه بیش از یک شاهی ارزش نداشت و شاهنامه چاپ امیربهادر را که امروز صدوپنجاه تومان می‌فروشند چهار تومان خریدم.

بهترین نوکرها ماهی پنج تومان حقوق می‌گرفت و بالاترین حقوق در ادارات ماهی صد تومان بود. تازه این قیمت‌ها مربوط به دوره بعد از جنگ جهانی اول است که من وارد زندگی شده بودم و همه مردم از گرانی شکایت داشتند.

اولین روزنامه‌ای که در زمان ناصرالدین‌شاه به چاپ هفتگی در تهران منتشر شد روزنامه «وقایع اتفاقیه» است که در ۱۲۶۷ قمری یعنی صد و هفت سال پیش منتشر شده است.

در این روزنامه هرچند یک بار صورت نرخ اجناس مهم را در بازار تهران چاپ کرده‌اند و بهای مهم‌ترین اجناس در آن زمان بدین قرار بوده است:

گندم: خرواری بیست‌ویک قران؛

جو: خرواری دوازده هزار و ده‌ شاهی؛

لوبیا: خرواری سه تومان و دو هزار و ده شاهی؛

عدس: خرواری بیست‌وهفت قران؛

ماش: خرواری دو تومان و پنج قران؛

نمک: خرواری سه هزار و پانزده شاهی؛

پیاز: خرواری یک قران؛

نخود: خرواری چهار تومان و نیم؛

هیزم: خرواری هشت هزار و ده شاهی؛

زغال: خرواری هفده هزار و ده شاهی؛

شیره: چهار من نُه عباسی؛

خرما: چهار من سه هزار و صد دینار؛

کشک: چهار من دو هزار؛

برنج: چهار من دو هزار و ششصد دینار؛

روغن: چهار من یک تومان؛

گوشت: یک من یک قران؛

نان: یک خروار بیست‌وسه هزار؛

آرد: خرواری بیست‌وسه هزار؛

شمع: یک من یک قران و نهصد دینار؛

ماست: یک من ده شاهی؛

پنیر: چهار من شش هزار و ده شاهی؛

تنباکو: چهار من شانزده هزار؛

آب‌غوره: یک من ده شاهی؛

سرکه: یک من هفت شاهی؛

نُه تخم‌مرغ به یک عباسی؛

قند روسی: یک من هفت هزار؛

قند یزدی: یک من چهار هزار و صد دینار؛

شکر: یک من دو هزار و هشتصد دینار؛

زعفران: یک‌چهاریک پانزده هزار؛

سکنجبین: یک من دو ریال.

البته این قیمت‌ها در جوانی ما تقریبا دو برابر شده بود. در همان زمان یادم هست یک خانه هزار متری که در حدود هفت هشت اطاق داشت در محلات مرغوب تهران بیش از ششصد هفتصد تومان ارزش نداشت. ما که در تهران مدرسه می‌رفتیم دو ورق کاغذ بزرگ یک شاهی و یک مداد خوب صد دینار ارزش داشت. گمان می‌کنم هنوز کسانی در تهران باشند که زن از خانواده خوب متمول طهران گرفته‌اند و بیش از سیصد تومان مهریه او را معین نکرده‌اند.

در آن زمان زندگی تا این اندازه آسان و ارزان بود. اگر کسی در قمار ده تومان می‌باخت در همه شهر معروف می‌شد. جیره‌ای که به سرباز می‌دادند ماهی پانزده شاهی بود. این اختلاف فاحشی که امروز در میان دارایی طبقات مختلف کشور هست اصلا وجود نداشت. متمولین درجه اول خانه و باغ‌شان در شهر بیش از دو هزار تومان نمی‌ارزید. در محلات شمالی تهران در جاهای بسیار مرغوب زمین را زرعی یک قران خرید و فروش می‌کردند. یادم هست در ۱۲۹۷ از وزارتخانه‌ای که در آن رئیس اداره بودم ماهی صد تومان می‌گرفتم و نه تنها همه بر من حسد می‌بردند بلکه با این صد تومان هرچه می‌خواستم برایم آماده و فراهم بود.

هزار یک این تجملات امروز معمول نبود. بالاترین تجمل اسب‌ سواری خوب و درشکه یا کالسکه بود. در سال اول مشروطیت تنها اتومبیلی که در تهران بود تعلق به شاه داشت که فقط در روزهای خیلی رسمی بر آن سوار می‌شد و مردی بود فرانسوی به نام وارنه که راننده آن بود. در سراسر شهر تهران بیش از بیست تن اروپایی، که همه در خدمت دولت بودند و سمت مستشار یا مستخدم فنی داشتند، دیده نمی‌شد.

هیات سیاسی کشورهای اروپایی در طهران از پنجاه تن تجاوز نمی‌کرد. یک دندان‌ساز اروپایی و سه پزشک اروپایی در طهران بودند.

در دارالفنون که عالی‌ترین مدارس آن زمان بود هفت هشت تن مهندس و پزشک و معلم ریاضیات و طبیعیات بودند که از اتریش و ایتالیا و فرانسه آمده بودند و برخی از آن‌ها در ایران ماندند و ایرانی شدند و فرزندان‌شان هنوز در ایران هستند.

مردم در آن زمان بیش‌تر کلاه پوست بر سر می‌گذاشتند، کسانی که بسیار در بند سر و وضع خود بودند کلاهی از پوست بخارا داشتند زیراکه بهترین پوست‌های گوسفند قراکول را از شهر بخارا می‌آوردند. دیگران پوست‌های گوسفندهای ایران را کلاه می‌کردند.

کم‌کم کلاه‌ پوست‌سیاه رواج یافت و یک نوع پارچه موج‌داری بود که از آن کلاه می‌کردند و شکل پوست را داشت و به آن پارچه ژاپونی می‌گفتند متجددین سرداری می‌پوشیدند که گویا از هندوستان به ایران آمده بود و آن لباس بلندی بود که یقه سربسته‌ای مانند یقه‌های نظامیان داشت و تا زانو می‌رسید و از کمر به پایین در پشت سر چین می‌خورد. در ابتدا چین‌های نزدیک به هم داشت و بعد کسانی که شیک‌پوش‌تر بودند چین‌ها را درشت‌تر کردند و در میان دامن آن از عقب چاکی بود که برای نشستن و سواری آسان‌تر باشد.

زمستان و تابستان روی سرداری عبا می‌پوشیدند. مردم درجه‌سوم قبای مخصوصی داشتند که از کمر به پایین چین داشت و به آن «کمرچین» می‌گفتند.

گاهی نیم‌تنه کوتاهی هم روی لباس می‌پوشیدند که آستین آن تا آرنج می‌رسید و به آن ارخالق می‌گفتند. کمرچین و ارخالق را زن‌ها می‌پوشیدند.

پیراهن‌های مردانه تا زیر گردن بیش‌تر نمی‌رسید و یقه آن به شکل مثلث روی هم می‌افتاد و به آن «یقه گلابی» می‌گفتند.

کسانی که کهنه‌پرست‌تر بودند یقه پیراهن‌شان از جلو دکمه نمی‌خورد و روی شانه چپ دکمه داشت. و به آن پیراهن قزاقی می‌گفتند. دکمه‌ها را بیش‌تر از قیطان سفید گره‌کرده درست می‌کردند و مادگی هم قیطانی بود که به شکل دایره‌ای ته آن را دوخته بودند و دکمه را در حلقه‌ای که فراهم کرده داخل می‌کردند.

مردها در زمستان روی سرداری خود بالاپوشی مثل پالتو که یقه نظامی داشت می‌پوشیدند و به‌ آن «لباده» می‌گفتند. کسانی که داراتر بودند آن لباده را از پوست گوسفند یا بز و داراترها از پوست خز و سنجاب می‌کردند و لبه جلوی آن را از همان پوست می‌پوشاندند و به آن «سجاف» می‌گفتند.

در تابستان عباهای نازک فلاحیه و بوشهر و در زمستان عباهای کلفت نائین یا برک خراسان و یا شال‌های پشمی گسگر در گیلان را می‌پوشیدند.

شهرت عبا نائینی که مانند نمد می‌مالیدند بیش‌تر از این جهت بود که نه تنها یک عمر دوام داشت بلکه گاهی هم به ارث می‌رسید.

کسانی که کهنه‌پرست بودند هنوز قبا می‌پوشیدند و روی کمر خود شال می‌بستند و لوازم خود را مانند عینک و قوطی سیگار یا انفیه‌دان و قلمدان و لوله کاغذ و پول و شانه و مهر و تسبیح و ساعت بغلی و چیزهای دیگر را در شال خود جا می‌دادند.

پول را همیشه در کیسه می‌گذاشتند و مردم باسلیقه کیسه‌های سرخ و سبز از اطلس و زری و مخمل و پارچه ابریشمی فاخری داشتند.

سکه طلا و نقره رواج کامل داشت و با آن‌که در اواخر دوره ناصرالدین‌شاه امتیاز بانک شاهنشاهی ایران را به اتباع انگلیس داده بودند و حق انحصاری چاپ اسکناس با آن بانک بود مردم باز سکه طلا و نقره را به اسکناس ترجیح می‌دادند و حتی معمول بود که در موقع انعام دادن یا عیدی دادن اسکناس به کسی نمی‌دادند و سکه زر و سیم می‌دادند.

سکه طلا و نقره به اندازه‌ای فراوان بود که حتی زنان روستایی نه تنها از آن‌ها دست‌بندها و طوق‌های متعدد درست می‌کردند و سکه‌های سوراخ‌کرده یا دسته‌انداخته را دور گردن و در مچ دست خود به چند ردیف داشتند بلکه گرداگرد چهارقدی که به سر می‌کردند و تنبانی که به پا می‌کردند سکه زر و سیم دوخته بودند و گاهی چند ردیف سکه طلا و نقره گرادگرد مچ پای‌شان داشتند که به آن «خلخال» می‌گفتند.

لباس زنان عبارت بود از پیراهن کوتاهی که به کمر می‌رسید و یقه آن اغلب باز بود.

تنبان کوتاهی می‌پوشیدند که تا وسط ران می‌رسید و به آن «شلیته» می‌گفتند.

زنان جوانی که در صدد خودآرایی بودند شلیته کوتاه‌تر از پارچه نازک آهارزده می‌پوشیدند که مانند دایره بزرگی گرداگردشان را فرا می‌گرفت و در حاشیه پایین آن گل‌دوزی و مخمل‌دوزی و زردوزی می‌کردند.

در تابستان پارچه‌های نازک می‌پوشیدند چنان‌که اندام‌شان در نظر کسانی که نامحرم نبودند پیدا بود. در زمستان روی آن نیم‌تنه کوتاهی از پارچه کلفت می‌پوشیدند که به آن «یل» می‌گفتند و کلیجه و ارخالق هم معمول زنان اعیان بود.

همه زنان مثلثی از پارچه نازک می‌بریدند و روی سر می‌انداختند و زیر چانه آن را گره می‌زدند و به آن «چارقد» می‌گفتند.

در جوانی ما کم‌کم چهارقدها را از پارچه نازک اروپایی مانند «ململ» و «خاصه ململ» و «گاس» و «آقا بانو» و نظایر آن درست می‌کردند و زن‌های باسلیقه خودآرای قسمتی از چهارقد را که بالای سرشان بود با نشاسته آهار می‌کردند که نیم‌دایره منظمی در بالای سر تشکیل دهد و به آن «چهارقد قالبی» می‌گفتند.

موهای بلندی را که از پشت سر داشتند به هم مانند زنجیری می‌بافتند و آویزان نگاه می‌داشتند و برای این‌که زود از هم باز نشود قیطانی به رنگ موی خود به آن می‌بافتند و به آن «گیس‌باف» می‌گفتند زیرا هر زنجیره‌ای از مو که آویزان بود به آن «گیس» می‌گفتند.

زن‌هایی که پرموتر بودند سعی می‌کردند عده گیس‌های‌شان بیش‌تر باشد و هرکه گیسش بیش‌تر بود و از دوازده تجاوز می‌کرد مغرورتر بود به همین جهت وقتی که پا به سن می‌گذاشتند و موهای‌شان می‌ریخت «گیس عاریه» داشتند که با موهای طبیعی خود مخلوط می‌کردند.

نه تنها موهای سفید را در حمام با رنگ و حنا سیاه می‌کردند بلکه انگشتان دست و پا را نیز با حنا سرخ می‌کردند به همین جهت زنان باسلیقه چندین ساعت و حتی گاهی یک صبح تا غروب در حمام می‌ماندند و در آن‌جا صبحانه و ناهار و عصرانه می‌خوردند تا موهای‌شان و دست و پای‌شان کاملا رنگ بگیرد و مراسم «حنابندان» که مخصوصا درباره عروسی اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت در آن زمان معروف بود.

موهای کوچکی را که در صورت و پیشانی داشتند به اصطلاح آن روز «بند می‌انداختند» یعنی زنان متخصص و ورزیده‌ای بودند که به نام «بندانداز» به خانه‌ها می‌آمدند و نخست گرد سفید الک‌کرده خیلی نرمی را که یا از سفیدآب یا آرد برنج نرم بود بر روی پوست می‌مالیدند که از کندن مو درد نیاید و سپس نخ سفید آهارداری را به طور مخصوصی گره می‌زدند که آن‌ها اگر نخ را رها می‌کردند گره آن باز می‌شد و دو سر آن را که می‌کشیدند گره تنگ می‌شد و مو در میان گره می‌ماند و از ریشه کنده می‌شد و برای سهولت کار و سرعت عمل یک سر نخ را به دندان و سر دیگر آن را به دست می‌گرفتند و بدین‌گونه موها را ریشه‌کن می‌کردند. مژه‌های خود را با سرمه سیاه می‌کردند و میل نازکی داشتند که در میان سرمه‌دان با سرمه آغشته می‌شد و آن را در میان دو صف مژه جا می‌دادند و چشم‌ها را می‌بستند و به این وسیله مژه را سیاه می‌کردند. ابروها را با وسمه و رنگ سیاه می‌کردند و وسمه را در ظرف مخصوصی که «وسمه‌جوش» می‌گفتند می‌پختند و سپس در برابر آینه با قاشق کوچکی لعاب وسمه را روی ابرو می‌ریختند و سر خود را به راست یا به چپ خم می‌کردند که تنها وسمه موهای ابرو را سیاه کند و در جاهای دیگر صورت سرایت نکند.

در زمان ما هنوز زنانی که به آداب قدیم خود را می‌آراستند روی لب بالا نیز از وسمه خطی سیاه می‌انداختند و گویا این نوع از سبیل مصنوعی در زمان‌های سابق در میان مردان خوش‌سلیقه بسیار مطلوب بوده است.

سرخاب و سفیدآب در آن زمان بسیار معمول بود و مخصوصا گونه‌ها را با سرخاب پررنگی می‌آراستند: موهای خود را در بالای پیشانی به صورت نیم‌دایره‌ای می‌بریدند و آن را «چتر زدن» می‌گفتند. در دو طرف پیشانی سر موها را به شکل فتیله‌ای درمی‌آوردند به طوری که گره‌های آن نیم‌دایره‌های منظمی روی چهارقد تشکیل می‌داد.

پارچه‌هایی که برای لباس خود انتخاب می‌کردند بسیار گران‌قیمت و مجلل بود. انواع مختلف مخمل‌های ابریشمی می‌پوشیدند، نوعی از مخمل بود که موج داشت و به آن «مخمل خواب و بیدار» می‌گفتند. اطلس‌های اروپایی بسیار مطلوب بود و لطیف‌ترین اطلس‌ها را «اطلس مادام» می‌گفتند شاید بدان جهت که نخستین فروشنده آن زن اروپایی بوده که به او مادام می‌گفتند. در زمستان‌ها یل‌ها و کلیجه‌ها و ارخالق‌ها را از شال کشمیر می‌دوختند که به آن «ترمه» می‌گفتند. ترمه رنگ‌های مختلف داشت که هرکدام از آن‌ها با سلیقه و با سن و مقام کسی که می‌پوشید مطابقت داشت.

ترمه سفید را بیش‌تر زنان موقر مسن می‌پوشیدند، ترمه لاکی برای زنان متوسط و ترمه لیمویی برای زنان جوان خودآرای بود. دو نوع شال پشمی ارزان‌تر از ترمه هم بود که در یزد می‌بافتند و مخصوص زنان کم‌بضاعت‌تر و کم‌خرج‌تر بود، یک نوع دیگر را «رضا ترکی» می‌گفتند. شال کرمانی هم پست‌تر و ارزان‌تر از ترمه کشمیری بود.

در آن زمان نزدیک پنجاه قسم پارچه مختلف نخی و پشمی و ابریشمی در نواحی مختلف برای زن و مرد می‌بافتند که هرکدام نام معین و مورد استعمال معین داشت. پست‌ترین پارچه‌های نخی نخست کرباس و متقال بود و پس از آن قدک که بیش‌تر رنگ آبی تیره داشت و آهاردار بود و مخصوصا متشرعین و طلاب و کسانی که در بند سادگی بودند می‌پوشیدند. یک نوع پارچه لطیف نخی رنگارنگ بود که «فاق» می‌گفتند و بیش‌تر مخصوص زنان درجه سوم بود. نوعی از پارچه آهاردار در مازندران می‌بافتند که به آن «آغاری» می‌گفتند و بیش‌تر برای لباس روی مردان بود. در خراسان انواع پارچه‌های پشمی به نام «برک» می‌بافتند. در یزد پارچه‌های ابریشمی دارای راه‌های زرد و سرخ و نقش‌های منظم به شکل شعله آتش می‌بافتند که به آن «داریی» می‌گفتند و بیش‌تر برای رویه لحاف و روی فرش و این‌گونه لوازم بود ولی زنان مسن آن را شلوار می‌کردند. اُرمَک که پارچه نخی ارزان به رنگ خاکستری باشد و هنوز هم می‌بافند در آن زمان لباس تهی‌دستان را تشکیل می‌داد.

پارچه نخی سرخ تیره‌ای هم معمول بود که بیش‌تر از آن آستر لحاف می‌کردند و تنگ‌دستان از آن لباس می‌دوختند و به آن «شله» می‌گفتند.

چرا در روز تولدمان غمگین می شویم ؟

برای آن‌هایی که از روز‌ها و هفته‎ها قبل از سالگرد تولدشان با فکر کردن به جشن و هدیه و غافل‎گیری خوش‎اند، ناراحتی روز تولد چندان قابل درک نیست. شاید حتی متولد‌های غمگین را دست بیندازند یا پشت سرشان بگویند «آخه آدم روز تولدش بُغ می‎کنه؟»

اگر جزو این گروه هستید، خواندن این مطلب به شما کمک می‎کند کسانی را که شبیه شما فکر نمی‎کنند، درک کنید. اگر هم جزو آن‎هایی هستید که سوال این مطلب، مسئله شماست احتمالا جواب‎تان را در گفت‌وگوی من با «سعید بی‎نیاز»، کارشناس‌ارشد روان‎شناسی بالینی پیدا کنید.

دلیل ناراحت شدن در روز تولد چیست؟

از منظر‌های مختلف می‎توان به ماجرا نگاه کرد، اما دیدگاهی که این غم را دقیق‎تر توجیه می‎کند، رویکرد روان‎شناسی وجودی است. این رویکرد می‎گوید همه ما از اضطراب‎هایی طبیعی رنج می‎بریم؛ اضطراب تنهایی، اضطراب مرگ و …. وقتی یک سال دیگر از عمرمان می‎گذرد و به مرگ نزدیک‎تر می‎شویم، تأمل می‎کنیم.

این تأمل که اصولا در موقعیت‎هایی با نشانه گذشت زمان و گذر عمر سراغ‎مان می‎آید، مثل تولد و عید نوروز و تمام شدن سال تحصیلی، طبیعی است؛ اما وقتی به غمی عمیق تبدیل می‎شود، احتمالا نشانه آن است که خیلی از آن‎چه بر ما گذشته‎است، راضی نیستیم.

به این وضعیت در روان‎شناسی وجودی، می‎گویند «زندگی نزیسته»؛ یعنی زنده بوده‎‌ام، اما زندگی نکرده‎ام. این جمله برای هرکس معنای متفاوتی دارد؛ یکی می‎‌خواهد آدم تأثیرگذاری باشد، یکی دنبال آموختن است، هرکس ارزش‎های متفاوتی دارد که وقتی مطابق با آن‎ها زندگی نمی‎کند، اسمش می‎شود زندگی نزیسته. در موقعیت‎هایی مثل سالگرد تولد که این زندگی نزیسته به آدم یادآوری می‎شود، غم بیشتر نمایان می‎شود.

بخشی از قضیه به بیرون از ما برنمی‎گردد؟ در جامعه آدم‎ها براساس دستاوردهای‎شان سنجیده می‎شوند، دستاورد‌هایی که طبق قوانین نانوشته باید در سنین مشخصی کسب شوند.

سوال دقیق و درستی است. ما در خلأ زندگی نمی‎کنیم؛ درخصوص اجتماع‎مان، با ارزش‎ها و کلیشه‎های اجتماعی احاطه شده‎ایم، اما در نهایت این ما هستیم که تصمیم می‎گیریم براساس این کلیشه‎ها زندگی کنیم یا خیر. مثلا درباره پیشرفت مالی در ایران، دچار سندروم «پ پ پ» هستیم؛ منظورم از این اصطلاح خودساخته‎، این است که جامعه از فرد توقع دارد «پول پیش یک خانه را جور کن، بعد یک پراید بخر، بعد پراید را به پژو تبدیل کن و «پ»‌های دیگر».

یا مثلا در زمینه تحصیل، سندروم «ک ک ک» یعنی همان کنکور‌های پیاپی را داریم که فرد به خودش تحمیل می‎کند یا تحمیلش را از سوی اجتماع می‎‏پذیرد. چه کسی گفته ما باید از نردبان‎هایی که اجتماع تعیین کرده، بگذریم؟ وقتی ارزش‎های شخصی فدای این کلیشه‎ها می‎شود، یعنی مثلا کسی که یادگیری برایش مهم است، ولی خودش را اسیر «ک ک ک» می‎کند، عقب ماندن از این کلیشه در موقعیتی مثل سالگرد تولد، اذیتش می‎کند.

طبق گفته شما در خلأ زندگی نمی‎کنیم، پس چطور می‎توانیم درگیر کلیشه‎های اجتماعی نشویم؟

درست است که ما در شعاع ارزش‎های تعیین‎شده از سوی اجتماع قرار داریم، ولی درنهایت این ماییم که تصمیم می‎گیریم. این تصمیم، هزینه هم دارد. سخت است آن‎طوری که اجتماع بر من تحمیل می‎کند نباشم یا بخشی از خواسته اجتماع باشم که با ارزش‎های شخصی‎ام سازگار است، ولی می‎ارزد. ارزشش هم به این است که موقع مرور زندگی‎ام، ببینم روندی که در پیش گرفته‎ام، همانی است که همیشه می‎خواسته‎ام.

اگر به آن سمت قضیه یعنی خوشحالی از تولد دقیق شویم، آیا این جشن گرفتن نوعی واکنش دفاعی دربرابر مرگ نیست؟

غم روز تولد، معمولا ناشی از حسرت است؛ از این‌که برمی‎گردم و زندگی‎ام را نگاه می‎کنم و می‎بینم چیزی نبوده که من می‎خواسته‎ام وگرنه اضطراب مرگ اتفاقا حس سالمی است. لازمش داریم به این دلیل که بدانیم وقت‎مان محدود است، باید کار‌هایی انجام بدهیم و بعد هم برویم.

بدون مرگ و اضطراب مرگ، زندگی بی‎انت‌هایی که هروقت دل‎مان بخواهد کار‌هایی در آن انجام بدهیم، معنی ندارد. درواقع ترس از مرگ، ترس ناسالمی نیست که بخواهیم سرکوبش کنیم. اگر این زندگی را، از وقتی که در اختیار خودمان است یعنی از نوجوانی به بعد، پرشور زندگی کرده‎باشیم جشن گرفتنش عجیب نیست. اما اگر این جشن، بعد از تجربه کردن آن غم باشد می‎توان آن را به‎عنوان واکنشی دفاعی درنظر گرفت.

کسانی که سالگرد تولد، غمگین‎شان می‎کند باید نگران خودشان باشند؟

به‎نظرم می‎شود به‎عنوان یک فرصت به آن نگاه کرد. بخشی از وجودشان دارد هشدار می‎دهد که تو انگار خیلی از آن‎چه از زندگی‎ات گذشته راضی نیستی. به قول خانم «توران میرهادی»، غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن.

این جمله البته آن‎قدر در فضای مجازی تکرار شده که به ضد خودش تبدیل شده‎است، ولی این وجهش را که کنار بگذاریم، حرف خیلی درستی است. اندوهی که این افراد تجربه می‎کنند، غم بزرگی است، ولی می‎شود به عاملی تبدیلش کرد که فرد سال‎های پیش رو را با ارزش‎های شخصی‎اش زندگی کند.

اگر می‎توانست مطابق ارزش‎های شخصی‎اش زندگی کند، این کار را نمی‎کرد؟

فقط بحث توانستن نیست؛ باید انتخاب کند و هزینه‎هایش را هم بپردازد. فرض کنیم می‎خواهید با اسکی از نقطه الف به نقطه ب برسید. یکی با بالگرد می‎آید و می‎گوید تو را می‎رسانم. همراهش می‎روید؟ در این مثال چیزی که اسکی کردن به شما می‎دهد، ارزش است و نقطه ب، هدف.

برای پیداکردن ارزش‎ها، باید بفهمیم روند‌هایی که بهمان انرژی وخوشحالی می‎دهد، چه چیز‌هایی هستند و نه هدف‌ها. بعضی‌ها برای خودشان هدف‎های الف و ب و پ را تعیین و تصور می‎کنند با محقق شدن آن‎ها خوشحال خواهند بود. ولی بعد از رسیدن به آن‎ها، ممکن است به این نتیجه برسند که چقدر بی‎معنی بوده‎اند.

دلیلش هم این است که راه را با بالگرد، رفته‎اند. برای همین، معتقدیم پیداکردن ارزش‏ها مهم است، اما چطور این کار را بکنیم؟ بعد از مشخص کردن هدف‎ها، وجه مشترک همه‎شان را شناسایی کنیم. وجوه مشترک، همان ارزش‎هاست. این کار به کمک گرفتن از یک متخصص نیاز دارد.

اگر غم عمیقی را تجربه می‎کنم، یک درمانگر وجودی می‎‏تواند به من کمک کند ارزش‎هایم را پیدا کنم و به اجرای آن‎ها متعهد شوم. حسرت‎ها به‎هرحال وجود دارند، ولی وقتی مطابق ارزش‎های شخصی زندگی کنیم، افتخار‌ها بر افسوس‎ها غالب خواهند بود.

منبع: روزنامه خراسان

فرصت های تحقیقاتی برای نیرو های علاقمند به تحقیق

در راستای عملیاتی نمودن پروژه های مصوب مرکز تحقیقات سلامت مردان ، از نیرو های علاقمند به تحقیقات علمی دعوت می گردد رزومه کامل خود را ارسال نمایند تا بعد از بررسی با ایشان تماس گرفته شود . اطلاعات تماس در برگه ” تماس ” در همین سایت قابل رویت است .

مدیر و حکمران خوب …

اکثریت مطلق مردم اروپا که 508 میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند: یک آپارتمان معمولی، یک اتومبیل معمولی، یک شغل معمولی و یک درآمد معمولی اما بسیار راضی و خوشحال هستند چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی می‌کنند.

نرخ تورم حدود 2 درصد است و درآمد آن ها سالانه حدود 8 درصد افزایش پیدا می کند، بنابراین احساس ثبات می‌کنند.

در ایران دولت غالبا برای توجیه ناکارآمدی خود به طور سیستماتیک به مردم اطلاعات غلط می دهد ، مثلا گزارشگر رسانه‌ای ما در روز اعتصاب کارکنان متروی فرانسه در کنار ایستگاه مترو می‌ایستد و می گوید پاریس امروز مترو نداشت و مردم با اتوبوس و دوچرخه به سر کار رفتند و این شاخصی است برای فروپاشی فرانسه، این نوع نتیجه غلط گرفتن از یک واقعه باعث می‌شود عمق مسائل را نبینیم.

فضای رسانه‌ای ما عموما می‌گوید جهان در حال فروپاشی ‌است و اقتصاد دنیا دچار بحران‌های ساختاری شده‌ پس در چنین فضایی که مردم از اینکه یک شرکت هواپیمایی هندی در سال گذشته 205 ایرباس تحویل گرفته بی‌خبرند و روشن است وقتی دو تا ایرباس به ما داده شود خیلی خوشحال می‌شوند !!

برای تامین زندگی ایده‌آل برای ایرانیان باید اندیشه‌های حکمرانی اصلاح شود نه وزرای اقتصادی …

دولت آلمان، اقتصادی بالغ بر 4 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی را مدیریت می‌کند اما مسئولین آلمانی همه ساعت پنج بعدازظهر از محل کار رفته و زندگی عادی خود را می کنند.

تعداد جلسات مدیران بسیار محدود است چون اصولا چیز محرمانه‌ای وجود ندارد که از مردم پنهان شود، مدیران آلمانی به سیستم و کشورشان وفادارند نه به ارادت به یک فرد …

دکتر محمود سریع القلم- سایت عصر ایران

به شهوت مقاله‌نویسی پایان دهید ….

از خیابان انقلاب که رد می‌شوم پرتکرارترین جمله هایی که از دادزن‌ها می‌شنوم این است:
– مقاله، پایان‌نامه!
– مقاله ISI هم داریم! بفرمایید زیرزمین!
– پایان‌نامه دکترا!

آش آنقدر شور است که گاهی حتی به دیوار سیمانی و نرده‌های فلزی دانشگاه محترم تهران هم آگهی‌های تبلیغاتی‌شان را می‌چسبانند. مدت‌ها جلوی دانشگاه علوم تحقیقات تهران شمال روی آسفالت همین چیزها را نوشته بودند که امکان کندنش نباشد!

وقتی کالایی زیاد تبلیغ می‌شود یعنی مشتری‌اش هست. یعنی کسانی هستند که می‌روند پایان نامه و مقاله سفارش می‌دهند. پول‌می دهند به یکسری دانش‌آموخته دانشگاه که کار پیدا نکرده‌اند و آنها هم بر اساس درخواست مقاله و پایان‌نامه می‌نویسند. حتی مقاله ISI، ترجمه‌می کنند و گاهی واسطه‌گری برای انتشار در ژورنال‌های خارجی را هم انجام می‌دهند! سفارش‌دهنده راضی، تولیدکننده راضی!

هفته پژوهش است و دوست دارم مثل کودک قصه هانس کریستن اندرسون فریاد بزنم: این پادشاه لُخت است، در هفته پژوهش به شهوت ملی مقاله‌نویسی پایان بدهید!

حتماً به دوستانی برمی‌خورد که این حرف توهین به پژوهشگران است! از سال 1377 در فضای دانشگاهی هستم، درس خوانده‌ام و کار کرده‌ام و فرصت بازدید و نشست و سخنرانی و کندوکاو در قریب به 50 دانشگاه را داشته‌ام. از علمی- کاربردی و آزاد و پیام نور گرفته تا دانشگاه تهران و شهید بهشتی که قبله مشتریان کنکور است.

به تلخی و با صراحت می‌گویم بخش بزرگی از تولیدات مقاله بی‌فایده، بی‌خواننده، بدون سود برای کشور و کپی-کاری محض و سفارشی است. از دانشجوی ارشد و دکتری گرفته تا عضو هیات علمی محترم و معزز! دسته اول در تمنای نمره و پاس‌کردن واحد و اخذ مدرک و صاف کردن جاده مهاجرت تحصیلی و گروه دوم برای ارتقا و اضافه حقوق و پُست گرفتن!

 

حساب مقالات مفید و کاربردی جداست. تکرار می‌کنم مقالات ارزشمندی که نتیجه پژوهش واقعی هستند را باید روی چشم گذاشت اما بخش اعظم مقالات و پایان‌نامه ها «تورم علمی» و «توهم دانش» ایجاد می‌کند. هزینه اضافی بر کشور وارد می‌کند و اصولاً دستاورد این همه مقاله چیست؟ به تولید علم و نوآوری کمک کرده؟ به رونق اقتصاد کشور انجامیده؟ کارآفرینی ایجاد کرده؟ از حجم واردات کاسته؟ به صادرات اضافه کرده؟ این مسابقه «هرکی بیشتر مقاله بنویسه دانشمندتره» نهایتی ندارد؟

انتظار نمی‌رود که پژوهشگران زمینه‌ساز اختراع برق و تلفن شوند! کار پژوهش از اختراع و کارآفرینی جداست اما هیچ مرجعی نیست که بررسی کند تولید این همه مقاله چه سودی دارد؟ جز اینکه کسی رزومه علمی اش قوی تر می شود و می تواند پُست بهتر و حقوق بیشتری بگیرد! برای سومین بار تکرار می‌کنم که مقاله ارزشمند است اما هر مقاله‌ای ارزشمند نیست.

برخی بر این باورند که کار پژوهشگر فقط پژوهش است نه تبدیل ایده به کار. اسم این همه کپی-کاری متقلبانه را «پژوهش» نگذاریم. بسیاری از مقالاتی که به اسم استادان دانشگاهی منتشر می‌شود نتیجه زحمت دانشجویان است! چه اصراری داریم به خودمان دروغ بگوییم؟ همین الان اعلام کنند ایرانیان با تولید و انتشار 80 میلیون مقاله ISI رتبه اول دنیا را به دست آوردند، نتیجه؟ این عطش و شهوت اول شدن در هر چیزی ولی با دوپینگ و کپی‌کاری به سود کیست؟

اردیبهشت سال گذشته محمدجواد دهقانی سرپرست پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) اعلام کرد ایران رتبه اول دنیا در تولید مقالات برتر را به دست آورد. 5 پله بالاتر از ژاپن، 12 پله بالاتر از آلمان و 20 پله بالاتر از آمریکا! بعد راهکارمان برای کنترل بازار ارز برخورد است و در میدان تره‌بار با ارائه کارت ملی، گوشت یخ‌زده توزیع می‌کنیم، برای نجات از شر ریزگردها باید دعا کنیم و پراید می شود بنزمان!

با دل پرخون می‌نویسم. به خودمان طعنه می‌زنم که در دانشگاه- جایی که باید ایده بیافریند و راهکار بدهد برای گذر از چالش های اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی و .. کشور- مسابقه تولید مقاله راه انداخته‌ایم و به آن فخر هم می‌فروشیم!

تا زمانی که مقاله و پایان‌نامه‌ها به معیار وزن‌کشی برای اعطای عناوین پروفسور و دکتر و استاد و محقق و … باشد، در روی همین پاشنه می‌چرخد. دانشگاه و علم پیش‌برنده یک کشور هستند، بدا به روزگاری که آنها هم به حلقه کپی‌کاری و سرقت دسترنج دیگران و دور باطلِ و تولید بی‌فایده بپیوندند.

نویسنده : احسان محمدی در عصر ایران

پیوند انسان و عقاب ها در مغولستان

گروهی از شکارچیان مغولستانی ارتباطی باورنکردنی با عقاب‌ها دارند؛ پیوندی که نسل به نسل از پدران مغول‌ها به آنها رسیده است.

دانیل کوردان Daniel Kordan یک عکاس اهل روسیه به تازگی به مناطق کویری مغولستان رفته و از نزدیک با این شکارچیان ارتباط برقرار کرده است.

شکارچیان عقاب‌ها را از وقتی که جوجه هستند آموزش می دهند و تا ۱۲ سال این عقاب‌ها به شکار برای آنان می‌پردازند. هنگامی که عقاب به ۱۲ سالگی می‌رسد شکارچیان آن را آزاد می‌کنند تا بتواند بخش دیگری از زندگی خود را آزاد باشد.

دانیل می‌گوید در غرب مغولستان با عشایر و شکارچیان آشنا شدم. من این تصاویر را برای آشنایی و حفظ فرهنگ عشایری مغول‌ها گرفتم.

شکارچیان با عقاب‌های خود در غرب و جنوب مغولستان و سراسر بیابان گُبی گشت‌زنی می‌کنند.

تنها ۲۵۰ تا ۳۰۰ شکارچی با عقاب وجود دارد که این کار را از نیاکان خود به ارث برده‌اند. قدمت شکار با عقاب در مغولستان به ۶۰۰ سال قبل باز می‌گردد.

عقاب‌ها روباه‌ها و خرگوش‌های کوچک را شکار می‌کنند. عقاب‌های طلایی معمولا حدود ۸ تا ۱۰ کیلوگرم وزن دارند.

زندگی این شکارچیان و عشایر در بیابان‌ها با مشکلات زیادی همراه است و عقاب‌ها به آنها در تهیه غذا و لباس گرم کمک می‌کنند.

null

null

null

null